ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
104
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
حلب باز گرديد . رئيس شهر فضائل بن بديع بود . او و ديگر سران اطاعت كردند و با دادن هزار دينار قزمان را از قلعه فرود آوردند و در اواسط سال 521 قتلغ به تمام شهر مسلط شد و پس از اندكى ، ظلم و جور آشكار نمود . بدر الدوله سليمان بن عبد الجبار بن ارتق در حلب بود و حلب پيش از اينها در دست او بود . اكنون از امارت خلع شده در شهر مىزيست . مردم او را به امارت خويش برداشتند و با او بيعت كردند و بر ضد قتلغ بشوريدند . او به قلعه پناه برد . مردم قلعه را محاصره كردند . مهيار صاحب منبج و حسن صاحب بزاغه [ 1 ] بيامدند شايد ميان دو گروه به نحوى مصالحه كنند و مصالحه ميسر نگرديد . در اين حال فرنگان طمع در تصرف حلب نمودند . ژوسلين لشكر بياورد ولى با گرفتن مالى بازگشت . پس فرمانرواى انطاكيه آمد و او تا پايان آن سال شهر را در محاصرهء خود داشت . آنان نيز قلعه را در محاصره گرفته بودند . چون عماد الدين زنگى موصل و جزيره و شام را تصرف كرد مردم حلب نيز به اطاعت او در آمدند . بدر الدولة بن عبد الجبار و قتلغ هر دو در موصل نزد عماد الدين رفتند در اين فترت امير حسن قراقوش را به امارت حلب گماشتند تا تكليف روشن شود . عماد الدين نيز هيچيك از آن دو را به حلب نفرستاد . بلكه صلاح الدين محمد باغيسيانى را امارت حلب داد . صلاح الدين با سپاهى برفت و قلعه و شهر را در تصرف آورد و كارها را سامان بخشيد و يكى را بر قلعه حكومت داد . آنگاه عماد الدين زنگى خود از پى او با لشكرى برفت و در راه كه مىرفت منبج و بزاغه را بگرفت پس وارد حلب شد و اعمال حلب را به سپاهيان و امرا اقطاع داد و قتلغ را بگرفت و او را به فضائل بن بديع تسليم نمود . او نيز چشمانش را ميل كشيد و بمرد . ابن بديع به وحشت افتاد و به قلعهء جعبر گريخت و عماد الدين رياست حلب را به ابو الحسن على بن عبد الرزاق تفويض كرد . آمدن سلطان سنجر به رى سپس آمدن سلطان محمود به بغداد چون ملك طغرل و دبيس به خراسان نزد سلطان سنجر رفتند دبيس او را به تسخير عراق تحريض كرد و همواره در گوش او مىخواند كه المسترشد باللّه و سلطان محمود عليه او دست در دست يك ديگر دارند . تا سنجر بسيج عراق كرد ، چون به رى رسيد ، سلطان محمود در همدان بود . سنجر او را فرا خواند . سلطان محمود نيز در نزديكترين وقت خود را به رى رسانيد . سنجر لشكريان را فرمان داد به استقبال او روند و چون بيامد او را با خود بر روى تخت نشاند . سلطان محمود تا پايان سال 522 در نزد عم خود ماند . سپس سنجر به خراسان بازگشت و پيش از بازگشت خويش در حق دبيس به او سفارش كرد و او را به بلاد خويش بازگردانيد . سلطان محمود نيز به همدان برگشت و پس از درنگى عازم عراق شد . چون به بغداد نزديك شد
--> [ ( 1 ) ] متن : مراغه .